X
تبلیغات
در آغوش نسیم

در آغوش نسیم

میترسم!

من ترسیدم!!
 
من از زندگی می ترسم !!
 
من از آدما می ترسم!!!
 
بدجوری دلم ترسیده !!
 
این روزا فقط دلم کسانی رو میخواد که از گوشت پوست وخون خودم باشن !!
 
یاده قدیما افتادم  وقتی که بچه بودم ..
 
اونوقتا که می ترسیدم میرفتم عروسکمو بغل میکردم میرفتم  تو کمد پنهون میشدم ..!!
 
تا بالاخره یکی متوجه نبودنم بشه ...
 
بیاد و بدادم برسه ..
 
دلم برای خلوت اون کمد تنگ شده...
 
دلم برای اینکه یکی بیاد وکمکم کنه تنگ شده...
 
دلم برای بوسه های مهربون مامان بابام تنگ شده ...
 
دلم برای .....بچگی هام تنگ شده ...
 
مدتیه از آدما میترسم
 
گرچه سعی میکنم بروی خودم نیارم
 
اما نمیتونم این حس رو پنهونش کنم
 
واقعا میترسم
 
بدجوری دلم ترسیده
 
بیا ببین منو  کِز کردم یه گوشه و دارم میلرزم از ترس ...

من ترسیدم ....

آدم وقتی که احساس تنهایی  میکنه

میخوام ساکت بشم  و تنها ...

میخوام خودمو با یه دنیا درد و فریاد خفه کنم ...

میخوام سرمو بندازم پایین ...

خیلی پایین درست بین دوتا زانو ...

میخوام صورتمو بین زانوهام پنهون کنم تا دیگه دیده نشه...

من همیشه فریاد زدم

من مدتهاست که فریادم وفریاد میزنم ..

اما دیگه میخوام فریادهام تو همون دهان بسته بمونن!!

میخوام دردهامو بریزم توی دلم ...

تو تنهاییم  بغض میکنم فقط!!

آرام بغض میکنم ...

من دلم خیلی گرفته ...

 احساس تاریکی وتنهایی همه وجودمو گرفته  ...

فرو رفته ام در خودم؟!!

 یا در تاریکی؟!!

 نمیدونم هر چه که هست بی رنگیه ...

باید  در خودم بمونم!!

 باید سراغ خودمو از خودم بگیرم..

من یه چیزایی رو گم کردم ...

باید تو تنهایی خودم بشینم و فکر کنم شاید که پیداشون کنم !!

اما برای پیدا کردنش باید خودمو اول پیدا کنم!!

 خـــــــــــود ِ گُـــــــــــم شدمو   ...

شاید این حرفها ریختند بیرون و دَمی..

فقط دمی سبک شدم از سنگینی این همهمه ی غم ...

که من هرچه کردم نشد

نشد

نشد!

چنگ بندازن رو گلوم پاره اش کنن...!!

بگن که به تنگ اومدن از این تنهـــــــــــــــایی و غـــــــــــم  ...

چنگ بنداز رو این بغضی که نشسته رو گلوم تا نفسی بکشم ..

دارم خاموش میشم در این بغض ...!!

 

+ نوشته شده در ۲/۲/۱۳۹۱ساعت ۰۰:۰۷ توسط دختر تنها . دسته : نظر(72)

گفتگوی من و خدا

گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من ؟

گفتم : خدایا دلم را ربودند گفت : پیش از من ؟

گفتم : خدایا چقدر دوری گفت : تو یا من ؟

گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟

گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : از غیر من ؟

گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟

گفتم : خدایا اینقدر نگو من گفت : من توام ، تو من . . .

+ نوشته شده در ۲۵/۱۰/۱۳۹۰ساعت ۰۰:۰۵ توسط دختر تنها . دسته : نظر(30)

زیبایی رایگان است

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او

 

رابررسي كرد .

 

بعضي ها ساده و بدون تزئين بودند ، اما بعضي ها هم طرح هاي ظريفي

 

داشتند .

 

زن ، قيمت گلدان ها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه ي آنها

 

يكي است .

 

او پرسيد : « چرا گلدان هاي نقش دار و گلدان هاي ساده ، يك قيمت

 

هستند ؟ چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ،

 

همان پول گلدان ساده را مي گيري ؟ »

 

فروشنده گفت : « من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم .

 

زيبايي ، رايگان است . »

 

+ نوشته شده در ۱۶/۷/۱۳۹۰ساعت ۲۳:۲۳ توسط دختر تنها . دسته : نظر(41)

درخت چنار

سلام به همه دوستان گل خودم
امروز یه داستان از خودم واستون تو ادامه مطلب گذاشتم
من زیاد نمی نویسم واسه همین اگه خوشتون نیومد ببخشین اما حتما نظرتون رو بگید.
اسمش هست:

« درخت چنار »

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۶/۱۳۹۰ساعت ۱۴:۵۷ توسط دختر تنها . دسته : نظر(36)

سلام به همه بروبچ گل و دوس داشتنیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو یه سلام داغ و همچین تپلی به اونایی که خیلی بامعرفتنو من جونم واسشون در میرهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد حالا بدو بیا بغل آجیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خوب عزیزم برو دیگه پررو نشو لابد سواری هم میخوایتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خب حالا بذارین یه کم از شخصیت خودم بگم: من خیلی باشخصیتم. یه خرده زیادی باشخصیتم! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدشخصیت اضافه هم دارم اگه کسی خواست میتونم قرض بدم البته باید بهره بدین. همین جوری مفتی که نمیشه آقا زندگی خرج داره هزارتا بدبختی داره!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خب از بحث منحرف نشیم چی میگفتیم؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ااااا ما که اصلا بحث نمیکردیم که بخوایم منحرف شیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خب حالا چته بیا منو بخور! اعصاب قورت دادی؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد حالا انسان جایز الاشتباهه. آدم که نکشتم! کشتم؟ تو رو خدا بگین! من آدم کشتم؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد وای نه من کشتمش آه پدر تقصیر خودم نبود.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد فشنگ از اسلحه در رفت.حالام که چیزی نشده!!!! آه من باید بهترین سالای جوونیم رو پشت میله های زندون بگذرونمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدنه پدر من 1224 تا آرزو دارم که تا حالا  فقط به 122 تاشون رسیدم 1102 تای دیگه مونده!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدنه پدر من طاقت نمیارم میدونم که شمام طاقت نمیارین تو رو خدا منو به خارج از کشور بفرستین اینجوری کسی دستش به من نمیرسهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
ههههههههههههههههههههههههههههههههتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
سلامتیه اونایی که الان قیافشون اینجوریهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و دلشون میخواد منو بزنن صلوات!!!!!!!!!!!!!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
سلامتیه اونایی که از عصبانیت قرمز شدن و داره دود از کلشون بلند میشه صلوات!!!!!!!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
سلامتیه اونایی که سکته ناقص زدن صلوات!!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
واسه شادی روح اونایی که دار فانی رو وداع گفتن و به لقاء الله پیوستن صلوات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ای بابا ای شتریه که در خونه ی همه چادر میزنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
خوب حالا اگه کسی سالم مونده بره ادامه مطلب یه خاطره گذاشتم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲/۶/۱۳۹۰ساعت ۰۱:۳۱ توسط دختر تنها . دسته : نظر(30)

دنیا رو ببین...

میخوام یه چیزی واستون بتعریفم که ببینین داریم تو چه دنیایی زندگی میکنیم
چند وقت پیش( قبل از عید) برای یه کاری تنهایی رفته بودم بیرون. بعد از ظهر بود. فکر میکنم حدودا ساعت 15:00. میخواستم برم یه جایی که خودم درست و حسابی آدرسشو نمیدونستم. آقا یهو به خودم اومدم دیدم توی یکی از خیابونای خلوت شهرم که داخلش کلاغ پر نمیزد. از بدشانسیم گوشیمم باتریش خالی شده بود و خاموش شد و حتی نمیتونستم به یکی خبر بدم که بیان دنبالم از ترس نزدیک بود سکته قلبی کنم! تیپ جلفی هم نداشتم. یه مانتوی مشکی تا سر زانو، یه شلوار لی آبی معمولی و یه شال مشکی براق. حجابمم بد نبود. آرایش آن چنانی هم نداشتم. خلاصه داشتم با ترس و لرز اطرافمو نگاه میکردم دیدم که یه 206 آلبالویی با سرعت داره میاد طرفم. بیشتر وحشت کردم. وقتی رسید بهم ترمز زد و از ماشینش پیاده شد به روی خودم نیاوردم. به نظر آدم باشخصیتی میومد بهم گفت: خانم اینجا خطرناکترین جای شهره! چرا تک و تنها اومدی اینجا؟ جوابشو ندادم و به راهم ادامه دادم. دوباره شروع کرد زر زدن. منم کفری شدم و گفتم: آقا من دنبال یه آدرس بودم اما یهو سر از این خیابون ارواح در آوردم. حالا دست از سرم برمیداری یانه؟! اونم گفت: پس گم شدین. بیاین من میرسونمتون. ظاهرا چاره دیگه ای نداشتم. تک و توک ماشین از اونجا رد میشد. با اینکه ته دلم راضی نبود اما از روی ناچاری قبول کردم. در جلو رو واسم باز کرد اما من در عقبو باز کردم و نشستم عقب. راه افتاد. توی راه  یه بند حرف میزد از همه چی میگفت. از احمدی نژاد گرفته تا مراسم خواستگاری خواهرش و... منم با بی حوصلگی حرفاشو تایید میکردم. حدودا 20 دقیقه گذشت و من یهو متوجه شدم که این آقا تغییر مسیر داده و و به جای اینکه بره طرف مرکز شهر داره از شهر خارج میشه.
منو میگی پاهام شل شد. ضعف همه بدنمو گرفت. بدنم شروع کرد به لرزیدن و عرق سردی نشست رو پیشونیم. میدونستم چه هدف شومی داره اما واقعا نمیدونستم چیکار باید بکنم  هیچ وقت تا حالا تو همچین شرایطی قرار نگرفته بودم. بهش گفتم: آقا مسیر من این طرفی نیست. دارین اشتباه میرین. گفت: حالا بیا بریم یه چرخی با هم بزنیم بعدش میبرمت هرجا که خواستی. دیگه کاملا از شهر خارج شده بود و فقط تک و توک مغازه آپاراتی و تعویض روغنی به چشم میخورد. با خودم گفتم: آره جون عمت لابد میخوای بریم تو بیابون برهوت چرخ بزنیم؟!
دیگه داشت گریه ام میگرفت اما یکهو یه فکر جالب زد به سرم( اینو میگم که شماها بخصوص آبجی های گلم بدونین که همیشه با سیاست بهتر میتونین مشکلتون رو حل کنین)
میدونین چیکار کردم؟! یه لبخندی زدم و گفتم: حالا که قراره ما امروز باهم باشیم پس حداقل ماشینو نگه دار که من بیام جلو بشینم! گفت: واقعا میخوای بیای جلو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوباره با لبخند گفتم: چرا که نه!!! گفت: چشم خانومی اطاعت میشه!!! اینو که گفت تا تونستم تو دلم بهش فحش دادم!!!
خلاصه ماشینو نگه داشت و من پیاده شدم. اما جای اینکه برم جلو بشینم درو با همه قدرتم زدم به هم و الفرار!!!!!!!!!!!! دو تا پا داشتم ده تا دیگه هم قرض کردم و حالا ندو کی بدو!!!!!!!!!!!!!!!
خوشبختانه همونجا یه مغازه آپاراتی بود. درحالی که نفس نفس میزدم رفتم تو مغازه و گفتم که یه آقایی مزاحمم شده. یارو گفت: مزاحم؟ کی مزاحمت شده دخترم؟ اصلا تو تک و تنها اینجا چکار میکنی. جریانو واسش تعریف کردم اونم آدم خوبی بود. یه مردی همسن بابای خودم. با موبایلش زنگ زد واسم یه آژانس گرفت و من اون روز صحیح و سالم رسیدم خونه و خداروشکر میکنم که اتفاق ناجوری واسم نیفتاد. حالا دیدین ما تو چه دنیایی زندگی میکنیم؟ خود همون پسره شاید اگه خواهری داشته باشه و چنین اتفاقی واسه خواهرش بیفته رگ غیرتش باد میکنه اندازه هندونه و زمینو زمان رو به هم میدوزه. تازه خودشو باغیرت ترین آدم روی کره زمین هم میدونه! اما واسش مهم نیست که داره با ناموس دیگران چیکار میکنه خلاصه آبجی های گلم مراقب خودتون باشید بدونید که همچنین مواقعی سیاست بهتر از هرچیزی جواب میده. البته گل پسرا هم مراقب خودشون باشن. اتفاقای بد واسه همه میفته!!!

+ نوشته شده در ۱۸/۵/۱۳۹۰ساعت ۲۳:۳۹ توسط دختر تنها . دسته : نظر(38)

عنوان نداره

سلام به همه. خوبین؟ مامان خوبه؟ بابا چطوره؟ داداشی؟ آبجی؟ پسر عمو؟ دختر دایی؟ پسر همسایه؟ دخترشون؟ پدر بزرگ؟ مادر بزرگ؟ مادره مادر بزرگ؟ پدره پدر بزرگ؟ بقالی محل؟ گدای سر کوچکتون؟ همه خوبن؟ خوب خدا رو شکر. به همه سلام برسون!!!!!
ببخشید گوشیم داره زنگ میخوره! یه لحظه اجازه بدین...
الو... سلام خوبی؟ من بعدا باهات تماس میگیرم عزیزم. قربونت برم، فدای تو! کاری نداری؟ میبوسمت از دور، فعلا خدافظ!!!!!!!!
بخشید معطل شدید دیگه گوشیو گذاشتم رو ویبره. خوب کجا بودیم؟؟؟ چی میخواستم بگم؟؟؟؟
زززززززززززززززززززززززز................زززززززززززززززززززززز.....................زززززززززززززززززززززززز
آخ شرمنده دوباره گوشی من زنگ خورد.......
-الو سلام سمانه جان. خوبی؟
- سلام مرسی قرار جمعه شبو یادت نره ها!!! کلی مهمون داریم!
-خیالت راحت گلم مگه میشه یادم بره!!! فقط بگو ببینم بچه ها باحالن؟ اگه بی حال باشن من نمیام!!!
-الو........ صدا قطع و وصل میشه. الو.... الو....
- الو.... سمانه صدامو داری؟؟؟ ای بابا........ گور پدر این ایرانسل!

ای واااااااااااااااااااااای شرمنده یادم رفته بود که داشتم با شما حرف میزدم. اوا خاک عالم همه حرفای منو شنیدین؟؟؟ اشکال نداره. شما که از خودمونین. بروبچ باحال همتون دعوتین. بیاین میخوایم بترکونیم. تازه مراسم رزم چاقو هم داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بگذریم از این حرفا اومده بودم که رسیدن ماه مهمانی خدا رو بهتون تبریک بگم. ازتون میخوام واسم دعا کنین. از ته قلب دعام کنین بچه ها. 
حالا تشریف ببرین به ادامه مطلب.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۲/۵/۱۳۹۰ساعت ۱۹:۳۳ توسط دختر تنها . دسته : نظر(34)

یک روز یک خاطره

سلام به همه بروبچ گل و دوست داشتنی.
الان که دارم اینا رو مینویسم پام توی گچه!!!!!!!!! آی کیو منظورم اینه که پام شکسته!!!
حالا میخوام خاطره ی همون روزی رو واستون بگم که این اتفاق واسم افتاد
خوب جونم واستون بگه..................
روز 5شنبه 30 تیرماه بود. ما با خالم اینا که از کرج اومدن اینجا رفته بودیم توی باغ اون یکی خالم. گیج شدید؟؟؟؟ ببینین من کلا 4تا خاله دارم که 2تاشون کرج زندگی میکنن 2تاشون پیش خودمونن. خلاصه هر 5تا آبجی(با مامان خودم) توی باغ دور هم بودن. هیچ کدوم هم بچه هاشون نبودن و من اونجا تک و تنها واسه خودم وسط درختای هلو سیاحت میکردم.
اون آخر وقتی میخواستیم برگردیم خونه،مامانم رفت ماشین رو آورد که مادربزرگم رو سوار کنیم. من یهو جو گیر شدم و دویدم که برم به ضبط ماشین ولوم بدم و صداشو زیاد کنم که.........

پیام های بازرگانی:

امرسان

زیبا                  جادار                    مطمئن

امرسان شما را به خواندن ادامه خاطره دعوت می نماید:

خوب کجا بودیم؟ آهان!!
چشمتون روز بد نبینه! میخواستم از روی جوی آب بپرم که روی علف ها سر خوردم و با همه ی وزنم افتادم رو پای چپم. برق از سرم پرید و بی اختیار داد زدم: آی پام شکست!!!!!!! همه بدجور وحشت کرده بودن. میگفتن که رنگم مثل گچ سفید شده. خلاصه.... منو بردن گذاشتن تو ماشین. البته اون موقع هنوز پام نشکسته بود.
منو بردن توی اتاقک داخل باغ. یکم که حالم بهتر شد دوباره جو گیر شدم که خودم تنهایی از پله ها برم پایین. حدودا 10 تا پله بود. سه تاشو به سلامت پشت سر گذاشتم. پامو که میخواستم بذارم روی پله چهارم دوباره چشمتون روز بد نبینه........
کله پا شدم به سمت پایین و دوباره با همه وزنم افتادم روی همون پام که قبلا چلاق شده بود. ایندفعه از شدت درد از هوش رفتم و وقتی بیدار شدم دیدم جلوی در اورژانسم.
یه ویلچر واسم آوردن و تا اتاق پزشک با ویلچر منو بردن.
وقتی میخواستیم برگردیم، خالم یه ویلچرسواری حسابی کرد!!!!!!!!! خیلی خنده دار بود. کاش از اون صحنه فیلم برداری کرده بودم!!!
اینم یه خاطرست دیگه!!!!!!!
تا بعد
+ نوشته شده در ۴/۵/۱۳۹۰ساعت ۱۱:۵۲ توسط دختر تنها . دسته : نظر(40)

سلامی دوباره

سلام به بچه های باحال و بیحال و بامزه و بیمزه و باجنبه و بی جنبه و شجاع و ترسو و عاشق و خوشگل و زشت و سلام به همه ی پدیده های طبیعی و غیر طبیعی و آزمایشگاهی و مولکولی و درکل سلام به همه موجودات زنده ای که دارن توی دنیای مجازی واسه خودشون وول میخورن. پست قبلیم خدافظی بود اما حالا دوباره اومدم این که چی شد من میخواستم برم و چی شدکه نرفتمو بیخیال مهم اینه که:من آمده ام وای وای من آمده ام، عشق فریاد کنم، من آمده ام که ناز بنیاد کنم.......
خلاصه...... آره دیگه من دوباره اومدم. مگه من میذارم شما به این آسونی از دستم خلاص شین!!!!!! نه خیر..... خواب دیدین خیر باشه!!!!!١ هستیم خدمتتون!!!!!!!! چیه اخمات رفت تو هم! ناراحت شدی؟ بله من فعلا بیخ ریشتم!! اگه میخوای از دستم راحت شی دعا کن که بمیرم!!! اون وقت واسه یه عمر از دستم خلاص میشی!
حالا همگی بیان وسط.......
دختر پسرای خوشگل و باحال دست همو بگیرن.... آهاااااااا.... بیا.. بیا... دست....دست، جون ننه اقدس.......... حالا همگی به سلامتی این شب باحال جامو برین بالا......... نوش.............. به سلامتی.......... خانمی ناز نکن پاشو بیا وسط حالا که حال هیشکی دست خودش نیست!!!!!!!! دستتو بذار تو دستش، بی معرفته هرکی تنها نشسته باشه یه گوشه
خوب بچه ها مثل اینکه زیاده روی کردید بسه دیگه........ هووووووووووو بچه مگه نمیگم بسه ؟؟؟؟؟؟؟ خوب می میری می افتی رو دستمون اون وقت جواب ننه باباتو من بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای ول.................. بابا ترکوندین که........... خیلی خوش گذشت!!! وعده بعدی ما همین جا با دختر پسرای باحالی که میخوان با هم اینجا رو بفرستن هواااااااااا...
خوب.......وای..... چی میخواستم بگم؟؟؟؟؟؟ صبر کنین حالم بیاد سرجاش............!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهان یادم اومد.......... من داشتم میرفتم. میخواستم برم و تنهاتون بذارم. می دونین که آدمای نامرد خیلی زیادن. اما چرا من برم و نامرداش بمونن؟؟؟ خوب من می مونم نامردا برن!!! راستی ما اینجا آدم نامرد و بی معرفت راه نمیدیم....... به زودی هم یه تابلوی ورود نامردا ممنوع میزنم اون بالا که حواسشون باشه وارد نشن. آبجی سارای عزیزم یه حرف جالبی زد. گفت که حس بی اعتمادیتونو تقویت کنین. راست میگه. من کاملا باهاش موافقم. یادتون باشه به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد نکنین. حتی به چشمای خودتون. به منم اعتماد نکنین. منم به خودم اعتماد نمیکنم. به شما هم اعتماد نمیکنم!!!!!!!!! وای که کف کردم.... بابا بین شما یه نفر نیست یه لیوان آب بده دست من؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا که................ خلاصه دنیا دنیای بی معرفتی و دروغ و نیرنگه. آدم نمیدونه چی راسته چی دروغ!!!!!!!!! خلاصه خواهرانه، برادرانه، پدرانه، مادرانه، مادربزرگانه، پدربزرگانه و غریبانه بهتون میگم که نه تنها توی این دنیای مجازی بلکه تو دنیای واقعی هم با چشم باز درمورد هرچیزی عمل کنین.
موفق و....................... پیروز و........................ سربلند باشید!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در ۲۸/۴/۱۳۹۰ساعت ۰۰:۴۹ توسط دختر تنها . دسته : نظر(29)

خداحافظ...

سلام
این آخرین سلام من به شماست. هر اومدنی یه رفتنی هم داره و الان موقع رفتن منه. از همه شما دوستان جوان بلاگی و دوستان غیر جوان بلاگی معذرت میخوام به خصوص از آبجی های نازنینم (سارا، فاطی و...) کسایی که اسمشون رو نیاوردم ناراحت نشن همه شما به غیر از یه نفرتون آبجی ها و داداشای من هستید و منم نمیتونم اسم همه رو بیارم اما همتون رو دوست دارم البته تا یه مدت میام و کامنت های خداحافظی شما رو میخونم.
با آرزوی موفقیت و شادکامی همه شما رو به خدا می سپارم
خدانگهدارتون
+ نوشته شده در ۲۰/۴/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۵۲ توسط دختر تنها . دسته : نظر(16)

گروه خونی و شخصیت انسان ها

سلام
اول از همه جا داره که از همه شما دوستان گلم بابت راهنمایی هاتون و حرفای قشنگتون راجع به پست قبلیم تشکر کنم از همتون ممنونم واقعا حرفای شما تاثیرگذار بود
و اما پست جدیدم:

بدانید که دارای چه شخصیتی هستید!
بسیاری از دانشمندان زیست شناسی معتقدند خصلت، منش، رفتار، توان و کارایی، خلاقیت و خلق و خوی هر فرد بستگی به نوع گروه خونی وی دارد. در بسیاری از کشورهای صنعتی به خصوص ژاپن همچنین برای پست های مدیریتی و اجرایی هنگام استخدام افراد به نقش گروه های خونی توجه ویژه ای دارند
لطفا پی بردن به ویژگی های خود از طریق گروه های خونی به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۰/۴/۱۳۹۰ساعت ۰۰:۱۶ توسط دختر تنها . دسته : نظر(21)

درد دل

سلام بچه ها الان که دارم این مطلب رو می نویسم دلم بدجوری گرفته، از خودم، از دنیا، از اطرافیانم، از همه کس و همه چیز...
من اصولا آدم درون گرایی هستم و ناراحتی هامو با کسی در میون نمیذارم همیشه سعی میکنم در بدترین شرایطم خودمو شاد نشون بدم و ناراحتی هام رو تو قلبم نگه می دارم اما الان دلو زدم به دریا و این پست رو نوشتم.
دلم خیلی بارونیه، دوست دارم زار بزنم، فریاد بزنم، انگار حتی خدا هم منو نمی بینه، صدامو نمی شنوه، اصلا انگار یادش رفته که یه بنده ای داره که زار و پریشون یه گوشه ای از این دنیا داره توی اقیانوسی از دردهای خودش دست و پا میزنه و غرق میشه!
واقعا چرا بعضی از بنده های خدا بدون هیچ دغدغه و مشکلی دارن با آرامش زندگی میکنن اما یکی مثل من باید زندگی رو فقط بگذرونه. نمیخوام از خودم تعریف کرده باشم اما به جرئت میتونم بگم من نسبت به بچه های این زمونه دختر خیلی پاکی هستم با این که خانوادم هیچ وقت تعصبی و حساس نبودن همیشه سعی کردم که بهترین باشم از هر نظر. از  نظر نجابت، درس و چیزای دیگه! با اینکه همیشه سعی کردم که خدا رو به هر نحو از خودم راضی نگه دارم اما قربونش برم خدا...................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 وقتی دخترای دیگه رو اطرافم میبینم که هیچی واسشون مهم نیست، کسایی که نه خدا رو میشناسن نه خودشونو! کسایی که هر نوع کثافت کاری رو امتحان کردن! وقتی می بینمشون که به راحتی و خوشی دارن زندگی میکنن بدون اینکه مشکل و دغدغه ای داشته باشن واقعا با خودم میگم پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهی وقتا اونقدر از زندگی سیر میشم که از خدا میخوام منو از رو زمین برداره!!! مشکلات من انگار حل شدنی نیست! خدا همه دنیا رو آوار کرده رو سر من! خدایا آخه چرااااااااااااا.............
خدایا فقط یه نیم نگاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گاهی وقتا حتی با خودم میگم که این دنیای پوچ و مسخره آخرش به کجا میرسه، اونقدر نا امید میشم که فراموش میکنم کی هستم و چیکار میخوام بکنم!
شاید بعضی از شما واقعا منو درک کنید شایدم بخندید و مسخره ام کنین به هر حال من آماده ام که راهنمایی های شما رو بشنوم
+ نوشته شده در ۲/۴/۱۳۹۰ساعت ۰۱:۵۵ توسط دختر تنها . دسته : نظر(19)

تعیین شخصیت شما با استفاده از تاریخ تولد

سلام به دوستان گلم  یه مطلب جالب گذاشتم. 
تعیین شخصیت شما با استفاده از تاریخ تولدتون!!!!!!!
مال من که درست از آب در اومد، شما هم امتحان کنین! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۷/۳/۱۳۹۰ساعت ۲۱:۵۵ توسط دختر تنها . دسته : نظر(24)

تست عشق

سلام به بروبچ باحال! خوبید؟
یه مطلب براتون گذاشتم که باهاش میتونید شخصیت خودتونو نسبت به عشق بسنجید
.
به ادامه مطلب برید
{#emotions_dlg.smile}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۳/۱۳۹۰ساعت ۲۳:۱۱ توسط دختر تنها . دسته : نظر(13)

چرا پسرا اینقدر ضایعن؟؟؟؟؟؟؟

ببخشیدا ولی هرچی عوض داره گله نداره!!!Laughing

چرا پسرا اینقدر ضایعن؟
١. واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشن اگه صندلی ها هم خالی باشه میرن ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستن، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهشون.


۲. واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرن، کافیه فقط یه دختری از کنارشون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنشون می چرخه.


۳. واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرشون میاد، پا میشن میرن یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میرن، 100 بار بوغ میزنن و 200 بار ترمز، بعدشم میزنن به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آرزو می کنن که برن تو توالت عمومی خودشون رو دار بزنن.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)


۴. واسه اینکه وقتی میرن کوه، پشت دختره
میرن بالا از کوه، بعدش کم میارن و رنگشون سرخ میشه و تازه می فهمن که دختره کوهنورد بوده

۵. واسه اینکه وقتی حس غرورشون گل میکنه میبینن دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میرن جلو، با پسره دعوا میکنن، بعدش که خوب کتکه رو خوردن می فهمن که یارو داداشش بوده.


۶. واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 بار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر
رسیده به تجریش. و وقتی که با تاکسی بر می گرده ، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده
LaughingLaughingLaughing

 

 

+ نوشته شده در ۲۱/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۸:۰۹ توسط دختر تنها . دسته : نظر(27)

بچه ها این چندتا جمله رو بخونید خیلی جالبن:
 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما
 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكشو نديد
 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش
 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش
 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن
 6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شن


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com
 

 

 


+ نوشته شده در ۱۸/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۰۹ توسط دختر تنها . دسته : نظر(16)

یاد من باشد...

یاد من باشد که فردا دم صبح
به نسیم از سر مهر سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فردا
با همه تلخی ها و ناکامی ها
زندگی شیرین است
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زندگی باید کرد
+ نوشته شده در ۱۲/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۱:۱۰ توسط دختر تنها . دسته : نظر(14)

بادها در گذرند!

باید عاشق شد و خواند
 باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
 پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند
 باید عاشق شد و رفت
 چه بیابانهایی در پیش است
 رهگذر خسته به شب می نگرد
 می گوید : چه بیابانهایی! باید رفت
باید از کوچه گریخت
 پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند
پشت دیوار دریاواری بیدار
به زنان می نگریست
 چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
 و برای تو
 برای تو و باد
آبهایی دیگر در گذرست
شب و ساعت دیواری و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند
 باید عاشق شد و ماند
 باید این پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد
 می خواند
 باید عاشق شد رفت
بادها در گذرند
+ نوشته شده در ۸/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۲۰ توسط دختر تنها . دسته : نظر(10)

گلی از شاخه اگر می چینیم

برگ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم

لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم

و شبی چند از آن را

هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم

شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید

+ نوشته شده در ۳/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۰۸ توسط دختر تنها . دسته : نظر(19)

دلم به حال عشق می سوزد

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده
حرف هایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرف های ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه ی غربت می رسد و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده
به تکاپو می افتی... در غربت بیابان و در کوچ شبانه ی پرستوها
در لحظه ی وصال موج و ساحل به دنبال عشق میگردی
دیر شده... خیلی دیر...
هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سال ها چشمانت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی...
و یا شاید نمی فهمیدی
امروز حقیقت را باور می کنی
اما افسوس که زودتر از آن چه فکر می کردی دیر شده

دلم به حال عشق می سوزد!
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com
+ نوشته شده در ۱۸/۲/۱۳۹۰ساعت ۲۳:۱۷ توسط دختر تنها . دسته : نظر(26)